پزشکان پس از تولد دیلا آنارجیا تشخیص دادند که به یک بیماری به نام هیدروسفالی مبتلاست و موجب می شود جریان مایع مغزی- نخاعی مسدود شود. انباشت بیش از حد این مایع در جمجمه دیلا موجب شد سرش بیش از حد معمول رشد کند.
به گزارش تک ناز دیلا هنگامی که متولد شد سایز سرش تنها مقدار کمی از میزان متوسط آن بزرگتر بود اما اکنون دور سرش به ۱۰۰ سانتیمتر میرسد. همچنین این شرایط نادر «دیلا» سه ساله را از راه رفتن و صحبتکردن محروم ساخته و دید او تا حدودی از بین رفته است. این احتمال وجود دارد عفونت دوران بارداری مادر دیلا علت ابتلا او به این بیماری باشد.

به گزارش تک ناز دیلا هنگامی که متولد شد سایز سرش تنها مقدار کمی از میزان متوسط آن بزرگتر بود اما اکنون دور سرش به ۱۰۰ سانتیمتر میرسد. همچنین این شرایط نادر «دیلا» سه ساله را از راه رفتن و صحبتکردن محروم ساخته و دید او تا حدودی از بین رفته است. این احتمال وجود دارد عفونت دوران بارداری مادر دیلا علت ابتلا او به این بیماری باشد.
یک سرآشپز استرالیایی بعد از یک ماه تلاش موفق شد تا بزرگترین بستنی جهان را تهیه کند.
بزرگ ترین بستنی جهان با وزنی معادل یک تن در استرالیا تهیه شد. هستون بلومنتال، سرآشپز مشهور استرالیایی که صاحب رستورانهای معروفی دراسترالیا است، این بستنی بزرگ را در ابعاد باورنکردنی درست کرده است.
به گزارش تک ناز هنگام حمل این بستنی که شکل مخروطی دارد و به عبارتی بستنی قیفی است، دچار مشکل شده بودند. هستون در این باره میگوید: ارتفاع بستنی 4 متر و وزنش یک تن است که تهیهاش یک ماه طول کشیده است.
قسمت فوقانی بستنی با استفاده از یک جرثقیل روی قسمت نانی آن متصل شده است. وی ادامه داد: من مایع بستنی را در اندازههای زیادی در 3 رستوران خودم جداگانه درست کردهام و بعد آنها را یکجا فراهم آوردهام. من سعی داشتم رکوردشکنی کنم و موفق هم شدهام. رکورد جهانی تاکنون برای بستنی حدود 5/2 متر بوده است. این سر آشپز سعی کرد تا مقدار زیادی سس توت فرنگی را هم بر روی بستنی خود اضافه کند که موفق به این کار نشد و حجم زیادی از سس به زمین ریخت.
جمعیت زیادی برای مراسم رونمایی از این بستنی در پارک منطقه " گلوستر" در غرب استرالیا جمع شده و پس از رونمایی از آن آن را به بخش های مختلف تقسیم کرده و خوردند.
ممکن است هتل ردیسون آبی برلین مانند دیگر هتلهای لوکس به نظر برسد اما دیدن آکواریوم 25 متری به محض ورود و درست در وسط لابی، آن را منحصر کرده است.

آقا ما تف، شما آبشار نیاگارا
ما بدبخت حقیر، شما کوروش کبیر
ما واشر، شما ارباب حلقه ها
ما طرح مسکن مهر، شما برج العربی
ما مینیمم نسبی، شما ماکسیمم مطلق
آقا اصن ما قیژقیژ دیال آپ، شما امواج وایرلس
آقا ما پراید، شما پرادو
آقا ما باد بزن دستی، شما کولر گازی نانو
آقا ما امشب، شما هزار و یک شب!
آقا ما پت ومت، شما آیکیو سان
آقا ما بخیه، شما چفیه
آقا ما شب تار، شما صبح امید!
آقا ما ورزش از نگاه دو، شما برنامه نود!
آقا ما فـــ، شما فرحزاد !
آقا ما بتمرگ، شما بفرما!
آقا ما هی آره، شما هی نه ...
آقا ما شورش قبیلهای، شما گفتگوی تمدنها
آقا ما لکنت زبون، شما سخنگوی دولت !
آقا ما پوچ، شما گل !
آقا ما بنال بینیم با ...، شما خواهش میکنم بفرمایید
آقا ما چی کوفت میکنی ...، شما چی میل داری عزیزم؟!
آقا ما فلافل شما، مدیر عامل پخش فراوردههای گوشتی
آقا ما مخـمون تاب داره، شما حیـاط ویلاتون!
آقا ما افتاده، شما پاس کرده
آقا ما کولر آبی، شما کولر گازی ال جی
آقا ما برف، شما بهمن
آقا ما چاکریم، شما نایس تو میت یو
آقا ما کوله پشتی، شما کوله باری از تجربه
آقا ما بله قربان- بله قربان ...، شما سلطان
آقا ما علوم اول راهنمایی، شما فیزیک انتگرال
آقا ما تقویم جیبی، شما موسسه ژئو فیزیک!
آقا ما سه کله پوک، شما سه تفنگدار
آقا ما کته، شما بیف استروگانف
آقا ما جرز لای دیوار، شما پتروس فداکار
آقا ما فلافل، شما هات رویال برگر با پنیر و قارچ
آقا ما بن کارگری، شما بن تخفیف دیزنی لند
آقا ما سوختگی درجه ۳، شما برنزه شکلاتی
آقا ما آب حوض، شما شیر موز
آقا ما عشق و عاشقى، شما عقل و منطق ...
آقا ما بتمرگ، شما بفرما!
آقا ما یه نقطه توی فضا، شما مبدا مختصات
شما ماهیچه، ما اشکنه
آقا ما پنج کیلومتر تا بهشت، شما ۲۴
آقا ما سیمبیان، شما آندروید
آقا ما nokia 1100، شما vertu
آقا ما آپارات، شما یوتیوب
آقا ما کلوب، شما فیسبوک
آقا ما جرقه، شما بیگ بنگ
آقا ما سحابی، شما کهکشان
آقا ما آهنربا، شما سیاهچاله
آقا ما متر، شما سال نوری
آقا ما سفیر امید، شما اتلانتیس
آقا ما منجم آماتور، شما اختر فیزیکدان
آقا ما تلویزیون کمدی، شما سه بعدی
آقا ما مارمولک، شما تمساح
آقا ما cd، شما بلو ری
آقا ما چوق لباسی، شما توتال کر
آقا ما چرتکه، شما الجبرا
آقا ما x=2، شما E=mc2
آقا ما میریم اغذیه، شما برین پدیده
آقا ما مستشار شما، جهانگیرشاه دولو
آقا واسه شما میگن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد
اما واسه ما میگن این الاغ هر یونجهای که جلوش باشه میخوره!
آقا ما ...
آقا ما ...
«همسرم با غم تنهایی خود خو می کرد»
موقـع بحث هوو- لیک هیاهـــــو می کرد!
بسکه با فکـــر و خیالات عبث می خوابید
نصف شب در شکـم آن زنه چاقو می کرد!
وقتی از رایحه ی عشق سخن می گفتم
زود پا می شد و تی شرت مرا بو می کرد
طفلکی مادر مــن آش که می پخت زنم-
معتقد بود در آن جنبـــــــل و جادو می کرد
بهـــر او فاخته می دادم و می دیدم شب
داخل تابـــه به آن سس زده کوکو می کرد!
آخـــــــر برج کــــه هشتم گرو نه می شد
باز از مـــــن طلب ماهــــی و میگو می کرد
فیش دریافتــــــــــی بنده از او مخفی بود
زن همکـــــار ولی دست مـــــرا رو می کرد
دخل یکمـــــــــاه مرا می زد و ظرف یکروز
خـــرج مانیکــــــــور و میزامپلی مو می کرد
گـــــر نمی دادم بــــــا اشک سر مژگانش
آب می زد بــــــــــه ته جیبم و جارو می کرد
هر زنی غیر خودش عنتــــر و اکبیری بود
شخص «جینا...» را تشبیه به «...لولو» می کرد!
مثل آن کارتـــــون از لطف مداد جـــــــادو
بوالعجب شعبده ای بــا چش و ابرو می کرد
دکتر تغذیه ای داشت که ماهی صد چوق
می گرفت از مــــن و تقدیم به یارو می کرد
صد گرم چونکه بر آن اسکلت افزون می شد
عصبی می شد و لعنت بـــه ترازو می کرد
عاقبت هیکل پنجــــــاه و سه کیلویی را
خون دل خورده و پنجــاه و دو کیلو می کرد
حسرت زندگی خواهــــر خود را می خورد
کاو بــــه مچ - تـــا سرآرنج- النگو می کرد
نظـــــــــــر مادرش از هر نظری حجت بود
هر چــــــــه می کرد فقط با نظر او می کرد
بر خلافش اگـــــر آن دم نظری می دادم
لنگــــــه ی کفش نثــــار من هالو می کرد
کاشکی دست بزن داشتم امــا چه کنم
که خدا قسمت او شوهـــــر مظلومی کرد!
این عکس ها متعلق به باغ وحش لوجان (Lujan )میباشد. در نزدیکی بوئنس آیرس در این باغ وحش هرکس خودش مسئول جان خویش میباشد.
چرا که با پرداخت 50 دلار شما قادر خواهید بود به قفس شیرها بروید و روی کول آنها سوار شوید با خرسها بازی کنید یا ببرهای درنده را ناز و نوازش کنید فقط قبلش باید فرم مربوطه را امضا کنید که در صورت خورده شدن توسط این درندگان محترم، باغ وحش هیچگونه مسئولیتی قبول نمیکند و تازه جایزه هم میگذارد، آن هم اگر خدای نکرده عضوی از اعضای نازنین شما توسط حیوانات خورده شد برای دفعه بعد شما فقط 5 دلار پرداخت خواهید کرد.
ادامه مطلب...
خانم دکتر گابریل جردن، محقق و عصب شناس، طی 20 سال گذشته همواره در جست و جوی شخصی با قدرت بینایی فوق بشری بوده است و اخیرا تلاش های او به نتیجه رسیده است.به گزارش پارس ناز به نقل از برترین ها او موفق به یافتن زنی شده است که می تواند رنگ های بسیار بیشتری را تشخیص دهد، یعنی 99 میلیون رنگ بیشتر ازرنگ هایی که افراد معمولی قادر به تشخیصشان هستند.
بینایی یکی از پیچیده ترین حواس انسان است و چگوگی تشخیص رنگ ها در چشم به سلول هایی به نام Cones مربوط است. اکثر افراد دارای 3 نوع سلول Cones هستند و دکتر جردن در طی این 20 سال در جست و جوی کسی بود که 4 نوع سلول Cones داشته باشد. افرادی که به بیماری کوررنگی مبتلا هستند تنها دو نوع سلول Cones دارند.
این زن که نامش فاش نشده و تنها به عنوان سوژه 29cDa شناخته می شود، پزشکی از اهالی انگلستان است. اگر چه دکتر جردن و همکارانش در طول تحقیقات خود توانستند چندین نفر را پیدا کنند که 4 نوع سلول Cones در چشم هایشان وجود داشت
ولی این زن تنها کسی بود که توانست تست ها را با موفقیت پشت سر بگذارد. از جمله این تست ها تشخیص حلقه های رنگی بود که افراد معمولی نمی توانستند تفاوت آنها را درک کنند.
بدن لئون، پسر چهار سالگی انگلیسی قادر به هضم کاروتن که در میوه ها و سبزی های نارنجی رنگ وجود دارد، نیست و باعث میشود که رنگ بدن او به نارنجی تغییر پیدا کند. یک پسر انگلیسی چهار ساله به بیماری بسیار نادری (hyper-beta carotenemia) مبتلاست که او را از خوردن هویج و هر میوه نارنجی رنگی محروم میکند.
به گزارش پارس ناز ، بدن لئون، پسر چهار سالگی انگلیسی قادر به هضم کاروتن که در میوهها و سبزیهای نارنجی رنگ وجود دارد، نیست و باعث میشود که رنگ بدن او به نارنجی تغییر پیدا کند. مادر لئون میگوید که برای نخستین بار و زمانی که پسرش تنها شش ماه داشت متوجه شرایط خاص کودک خود شده است.
او در این باره میگوید: شرایطش بسیار حاد بود. اما تا یک ماه همچنان نارنجی بود. پزشکان مرا متهم کردند که غذاهایی با رنگ نارنجی زیادی به او میدهم. به همین خاطر من رژیم غذایی سه هفتهای را در پیش گرفتم و او همچنان نارنجی بود.سپس آزمایشهایی تخصصی خون نشان داد که بدن لئون فاقد آنزیم کبد است به این معنی که بدن او قادر به تبدیل کاروتن به ویتامین A نیست، ویتامینی که سیستم ایمنی بدن را در برابر عفونتها مقاوم میکند.
بنا بر این گزارش، اگرچه مقدار زیاد کاروتن در بدن بهخودی خود بیماری بسیار جدی نیست اما بهدلیل ضعف بسیار زیاد سیستم ایمنی بدن لئون، حتی یک سرماخوردگی ساده نیز میتواند جان این کودک چهار ساله را تهدید کند.
به گزارش پارس ناز ، بدن لئون، پسر چهار سالگی انگلیسی قادر به هضم کاروتن که در میوهها و سبزیهای نارنجی رنگ وجود دارد، نیست و باعث میشود که رنگ بدن او به نارنجی تغییر پیدا کند. مادر لئون میگوید که برای نخستین بار و زمانی که پسرش تنها شش ماه داشت متوجه شرایط خاص کودک خود شده است.
او در این باره میگوید: شرایطش بسیار حاد بود. اما تا یک ماه همچنان نارنجی بود. پزشکان مرا متهم کردند که غذاهایی با رنگ نارنجی زیادی به او میدهم. به همین خاطر من رژیم غذایی سه هفتهای را در پیش گرفتم و او همچنان نارنجی بود.سپس آزمایشهایی تخصصی خون نشان داد که بدن لئون فاقد آنزیم کبد است به این معنی که بدن او قادر به تبدیل کاروتن به ویتامین A نیست، ویتامینی که سیستم ایمنی بدن را در برابر عفونتها مقاوم میکند.
بنا بر این گزارش، اگرچه مقدار زیاد کاروتن در بدن بهخودی خود بیماری بسیار جدی نیست اما بهدلیل ضعف بسیار زیاد سیستم ایمنی بدن لئون، حتی یک سرماخوردگی ساده نیز میتواند جان این کودک چهار ساله را تهدید کند.
دختر 7 ساله ای که به دنبال خونریزی مغزی به حالت کما فرو رفته بود، با شنیدن صدای مادرش که ترانه های ادل، خواننده انگلیسی را برای او می خواند چشم هایش را باز کرد.به گزارش پارس ناز به نقل از برترین ها خونریزی مغزی، که برای کودکی به سن و سال شارلوت امری بسیار عجیب و نادر به شمار می رود، توانایی صحبت کردن و دیدن را از او گرفته بود. بعد از دو عمل جراحی که برای جلوگیری از خونریزی انجام شد،
شارلوت به حالت کما فرو رفت و پزشکان از زنده ماندن او قطع امید کردند. اما زمانی که مادر او لیا فرزندش را برای بار آخر در آغوش گرفت، صدای ادل (Adele) از رادیو پخش شد. این مادر 31 ساله با ترانه ای که از رادیو پخش می شد همراهی کرد و در کمال تعجب دید که لبخندی بر لبان دخترش می نشیند. دو روز بعد شارلوت توانایی حرف زدن خود را به دست آورد، توانست بر رنگ ها تمرکز کند و از تختش بیرون بیاید.
مادر شارلوت می گوید این یک معجزه بود. دکتر به من گفته بود که باید با دخترم خداحافظی کنم. من به کنار تختش رفتم. به دخترم دستگاه های مختلفی وصل شده بود و او بی هوش و رنگ پریده روی تخت دراز کشیده بود.تا اینکه صدای ادل از رادیو پخش شد و من ترانه را زیر لب تکرار کردم. این ترانه ای بود که من و شارلوت قبلاً با هم می خواندیم. وقتی لبخند را بر لبان شارلوت دیدم احساس کردم که معجزه ای در حال وقوع است. این اولین باری بود که او نسبت به چیزی عکس العمل نشان می داد.
شاید خیلی ها ترجیح دهند از سگ و گربه به عنوان حیوانات خانگی و دست آموز استفاده کنند اما کتی دانسمور نظر دیگری دارد او سعی دارد با پرورش گوسفند به جای حیوانات دست آموز معمولی بخت خود را به عنوان یک مربی حیوانات امتحان کند.
او میگوید نمیتواند تصور کند کسی این حیوان را به خاطر گوشت و یا دیگر مزیتهایش استفاده کند. وی اکنون 4 گوسفند دارد که همیشه و همه جا کنار او هستند.به گزارش پارس ناز این زن که تجربه ای هم در زمینه بازیگری دارد به این گوسفندان آموخته است که فوتبال بازی کنند و معمولا این کار را در زمینهای سبز اطراف خانه انجام میدهند
وی میگوید گوسفندانش بهترین دوستانش هستند و او حاضر نیست آنها را با تمام دنیا عوض کند. او در کنار این گوسفندها خوشحال است و به آنها عادت کرده است. خانم دانسمور 20 ساله این گوسفندها را به پیشنهاد پدرش که یک مرد 65 ساله است از یک مزرعه دار خریداری کرده است.او میگوید تا کنون حدود 1800 پوند برای این گوسفندها هزینه کرده است.
وی میگوید گوسفندانش بهترین دوستانش هستند و او حاضر نیست آنها را با تمام دنیا عوض کند. او در کنار این گوسفندها خوشحال است و به آنها عادت کرده است. خانم دانسمور 20 ساله این گوسفندها را به پیشنهاد پدرش که یک مرد 65 ساله است از یک مزرعه دار خریداری کرده است.او میگوید تا کنون حدود 1800 پوند برای این گوسفندها هزینه کرده است.
زنی که 16 سال بدون پول زندگی کرده است ادعا میکند زندگی شادتری نسبت به گذشته دارد.این زن آلمانی به مدت 16 سال بدون پول زندگی کرد تا گناهی که فکر میکرد به خاطر ثروتش مرتکب شده است پاکسازی شود.به گزارش پارس ناز این خانم در روسیه بزرگ شده است و دختر یک تاجر فوق العاده موفق بود که زندگی فوق العاده مرفهی داشتند.
اما زمانیکه در سال 1939 جنگ همه اروپا را برای بار دوم فرا گرفت خانواده شرومر ورشکست شد و مجبور شد روسیه را ترک کرده و به آلمان پناهنده شوند. سالها طول کشید تا پدر خانواده توانست دوباره تجارت جدیدی در زمینه فروش تنباکو شروع کند و موفق شود و دوباره به دوران رفاه و جلال بازگردند.
حالا خانم شرومر به خاطر آن سالها احساس عذاب وجدان میکند بنابراین تصمیم گرفت همه آنچه از پدرش به او ارث رسیده بود صرف امور خیریه کند و خود با یک چمدان آواره خیابانها باشد. او از سال 1994 بدون پول زندگی کرده است. او به عنوان پرستار بچه و نظافتچی و سرایدار کار میکند و در ازای کاری که انجام میدهد به جای پول لباس و خوراک و جایی برای خواب میگیرد.
او میگوید اکنون بسیار از گذشته شادتر است و هرچه کمتر احساس نیاز به پول میکند شادتر میشود.
دوستانش گاهی به او لباس میدهند اما او هرگونه وجه نقدی را از دیگران قبول نمیکند و زندگی او در چمدانی خلاصه شده است که با خود به این طرف و آن طرف میبرد.
او میگوید اکنون بسیار از گذشته شادتر است و هرچه کمتر احساس نیاز به پول میکند شادتر میشود.
دوستانش گاهی به او لباس میدهند اما او هرگونه وجه نقدی را از دیگران قبول نمیکند و زندگی او در چمدانی خلاصه شده است که با خود به این طرف و آن طرف میبرد.
یک شهروند فرانسوی بدون دست و پا موفق شد هفت ساعت به صورت مداوم شنا کند و از جزیره قاره استرالیا به آسیا برسد.به گزارش پارس ناز،فلیپ کریزون یک مرد 43 ساله فرانسوی است که در سال 1994 در اثر حادثه رانندگی چهار دست و پای خود را از دست داد، اما با این وجود موفق شد 12 مایل میان جزایر اقیانوس آرام و آسیا را به طور معجزه آسایی شنا کند.
کریوزن می گوید درباره هدف اصلی خود از شنای طولانی مدت با شرایط خاص خود گفت: با هدف برقراری ارتباط میان ملتهای جهان، بین قاره ها شنا می کنم. وی در ادامه گفت: مرحله اول بسیار سخت بود وتصمیم دارم در ماه بعد مرحله دوم شنا به مسافت 15 مایل از آسیا به قاره آفریقا را شنا کنم.
کریوزن می گوید درباره هدف اصلی خود از شنای طولانی مدت با شرایط خاص خود گفت: با هدف برقراری ارتباط میان ملتهای جهان، بین قاره ها شنا می کنم. وی در ادامه گفت: مرحله اول بسیار سخت بود وتصمیم دارم در ماه بعد مرحله دوم شنا به مسافت 15 مایل از آسیا به قاره آفریقا را شنا کنم.
این جوان 27 ساله یزدی توانایی عجیبی دارد. او به راحتی می تواند با قدرت دندان هایش، وزنه های سنگین را بلند کند. محمدحسین فتاحی تصمیم دارد یک روز نام خود را در کتاب رکوردهای گینس ثبت کند.به گزارش پارس ناز به نقل از همشهری سرنخ،برای محمدحسین همه چیز از 6 سال پیش شروع شد. پسر جوان با دیدن برنامه های تلویزیونی مهیج علاقه مند شد تا نیروی خود را برای بلند کردن اجسام سنگین با دندان محک بزند. او در یکی از برنامه های تلویزیونی شاهد آن بود که مردی خارجی در حال کشیدن یک کامیون با دندانش است.
همین موضوع باعث شد تا او هم قدرت خود را محک بزند. محمد حسین فتاحی می گوید: «از آنجا که گچ کار بودم این کار را با کیسه 50 کیلویی گچ امتحان کردم و خیلی راحت توانستم کیسه 50 کیلویی را با دندان هایم بلند کنم.» هیچ کس تصورش را هم نمی کرد که این پسر جوان قادر به انجام چنین کاری باشد. او می گوید: «دیگر هر روز شروع کردم به تمرین. در میان دوستان و آشنایانم برای سرگرمی وزنه های سنگین گچ یا کیسه های 50 کیلویی برنج را بلند می کردم.
کم کم کار او به جایی رسید که توانست وزنه 100 کیلو را هم با نیروی فک و دندان هایش بلند کند: «من وقتی سر کار با شاگردانم مشغول به کاری هستم گاهی اوقات آنها را هم با دندان هایم برای سرگرمی بلند می کنم. فتاحی به راحتی می تواند فردی با وزن 75 تا 80 کیلوگرم را از روی زمین بلند کند یا با کیسه های گچی که به دندان گرفته از پله های ساختمانی نیمه کاره بالا برود.
این طوری هم به کارش می رسد و هم هنگام کار تمرین می کند: «یک بار یکی از دوستانم روی موتور نشست و من با دندان هایم پشت موتور را به اندازه 40 سانتی متر بلند کردم. همه حسابی متعجب شده بودند. او حتی یک بار کیسه گچی را به دندانش گرفت و یک کیسه گچ هم با دست هایش روی کمرش قرار داد و از پله های ساختمان بالا رفت: «من حتی می توانم به راحتی در بطری های نوشابه را با دندانم باز کنم.
خانواده پسر جوان وقتی متوجه نیروهای عجیب او شدند در ابتدا شوکه شدند اما بعدها به محمد حسین گفتند که قدر سلامتی اش را بداند و از نیرویش درست استفاده کند چرا که خداوند چنین نیرویی را در جسم هر کسی قرار نمی دهد: «سال گذشته در یک برنامه تفریحی در میان تماشاچیان حضور داشتیم. من و دوستانم برای دیدن این برنامه رفته بودیم. در اواسط برنامه بود که مجری از مردم خواست که هر کس می تواند روی سن بیاید و با قدرت دندانش وزنه ای را بردارد.
محمد حسین با شنیدن این درخواست به سرعت اعلام آمادگی کرد و روی سن رفت. او وزنه ای 85 کیلویی را به راحتی از زمین بلند کرد و یک ربع سکه جایزه گرفت: «یک بار هم دوستانم از من خواستند که به باشگاه بدنسازی محلمان بروم. آنجا پنج وزنه 20 کیلویی را با طناب به هم بستم و بلند کردم. جوان یزدی در تلاش است رکوردش را افزایش دهد تا بتواند نامش را در کتاب رکوردهای گینس ثبت کند.
همین موضوع باعث شد تا او هم قدرت خود را محک بزند. محمد حسین فتاحی می گوید: «از آنجا که گچ کار بودم این کار را با کیسه 50 کیلویی گچ امتحان کردم و خیلی راحت توانستم کیسه 50 کیلویی را با دندان هایم بلند کنم.» هیچ کس تصورش را هم نمی کرد که این پسر جوان قادر به انجام چنین کاری باشد. او می گوید: «دیگر هر روز شروع کردم به تمرین. در میان دوستان و آشنایانم برای سرگرمی وزنه های سنگین گچ یا کیسه های 50 کیلویی برنج را بلند می کردم.
این طوری هم به کارش می رسد و هم هنگام کار تمرین می کند: «یک بار یکی از دوستانم روی موتور نشست و من با دندان هایم پشت موتور را به اندازه 40 سانتی متر بلند کردم. همه حسابی متعجب شده بودند. او حتی یک بار کیسه گچی را به دندانش گرفت و یک کیسه گچ هم با دست هایش روی کمرش قرار داد و از پله های ساختمان بالا رفت: «من حتی می توانم به راحتی در بطری های نوشابه را با دندانم باز کنم.
محمد حسین با شنیدن این درخواست به سرعت اعلام آمادگی کرد و روی سن رفت. او وزنه ای 85 کیلویی را به راحتی از زمین بلند کرد و یک ربع سکه جایزه گرفت: «یک بار هم دوستانم از من خواستند که به باشگاه بدنسازی محلمان بروم. آنجا پنج وزنه 20 کیلویی را با طناب به هم بستم و بلند کردم. جوان یزدی در تلاش است رکوردش را افزایش دهد تا بتواند نامش را در کتاب رکوردهای گینس ثبت کند.
اینها اعضای بدن انسان نیستند، شیرینی های خوشمزه هستند و این مغازه هم یک شیرینی فروشی است که شیرینی هایی به شکل اعضای بدن انسان را می فروشد.
خدا را شکر، بالاخره توانستم حمامی برای خودم داشته باشم. مرد ۲۴ ساله از زندگی با ۱۲ خواهرش می گوید.
حتی در خانواده هایی با اندازه ی متوسط نیز انجام کارهای صبحگاهی با مشکلاتی روبرو ست. اما ماجرا برای چارلی لویز که دوازده خواهر در خانه دارد کاملا متفاوت است و شبیه یک دردسر بزرگ به نظر می رسد.
این مرد ۲۴ ساله که با ۹ نفر از عموزاده ها و ۳ خواهرش که محدوده سنی بین ۹ تا ۲۸ سال دارند در یک خانه زندگی می کرد و مجبور بود ساعت ها پشت در قفل شده ی حمام منتظر بماند حالا توانسته است سوئیتی برای خودش اجاره کند
پدرش پیتر ۵۲ ساله خیلی خوش شانس نیست و نمی تواند خانه ی مجزایی بگیرد. او می گوید: «نمی توانم نیمی از روز را منتظر بمانم به همین خاطر برای دستشویی از راه های دیگری استفاده می کنم»
زومیت: گویا داستان زندگی بنجامین باتن به حقیقت پیوسته است، یک زن برزیلی نه پیر می شود و نه جوان. این زن که Maria Audete نام دارد در ماه می ۱۹۸۱ یعنی ۳۰ سال پیش متولد شده اما هنوز اندامش شبیه به یک کودک ۹ ماهه است.
ماریا به همراه پدر و همسر دوم پدرش زندگی می کند. مادر اصلی او ۱۳ سال پیش فوت کرده است. خانواده او به دلیل فقر شدید نتوانسته اند او را درمان کنند. شاید اگر در زمان کودکی برای مداوای او اقدام می کردند مداوا می شد. اما در حال حاضر مانند یک کودک کوچک زندگی می کند. او حتی نمی تواند نیازهای اولیه خود را برطرف کند و یا حتی صحبت کند.
نامادری او که Dora نام دارد از زمانی که با پدر ماریا ازدواج کرده مراقبت از او را برعهده گرفته است. Dora معتقد است که ماریا شور زندگی اوست و باور دارد که او هدیه از طرف خداوند است!
متخصصین دانشگاه Faculity of Medicine شهر Ceara برزیل باور دارند که ماریا از بیماری رنج می برد که موجب فقدان هورمون تیروئید می شود. در نتیجه به دلیل کم کاری تیروئید بدن او هیچ وقت از نظر فیزیکی و مغزی رشد نمی کند. آنها باور دارند که اگر زودتر او را تحت مداوا قرار می دانند هرگز این مشکل برایش پیش نمی آمد. در حال حاضر این دانشگاه هزینه مداوای ماریا را برعهده گرفته و در حال مداوای اوست و ممکن است او از زمان مداوا مانند یک کودک مراحل رشد و تکامل را طی کند.
این عکس نفس گیر لحظه ی فوق العاده ای را نشان می دهد که یک ببر سرش را خم کرده و پنجه هایش را روی دستان یک دختر کوچک گذاشته است.
ادامه مطلب...
به گزارش آپام،به نوشته آدیتی سنترال : نمی توان باور کرد کسی بتواند بدون استفاده از قلم مو و تنها با استفاده از قانون جاذبه چنین نقاشی های زیبایی خلق کند. اما اینکار ممکن است.
«ایمی شاکلتون» به شیوه ی پس صنعتی نقاشی می کند و در کارهایش مرز میان زندگی شهری و روستایی، رئال و سورئال، مصنوعی و طبیعی را به نمایش می گذارد. از عکس هایی که در سفرهای بین المللی اش انداخته ایده می گیرد و با الهام از دنیای کنونی دیدگاه خویش را از جهان آینده تصویر می کند.
تکنیک شاکلتون از استعداد مادرزاد و طبیعی اش سرچشمه می گیرد. او از بطری هایی که به شکل دلخواه خودش خم کرده برای نگهداری رنگ استفاده می کند و بوم نقاشی اش را با هر قطره رنگی که بر آن می افشاند، حرکت می دهد. با استفاده از نیروی طبیعی جاذبه، مسیر رنگ را کنترل و آثار ستودنی و باورنکردنی اش را ترسیم می کند.
.
ادامه مطلب...
باورنکردنی ترین صحنه ی اپرای شناور جهان در سواحل دریاچه کنستانس واقع در بریگنز، اتریش واقع شده است.
هر دو سال یکبار، این صحنه برای جشنواره ی هنرهای نمایشی بریگنز از نو طراحی می شود. [عکس های ارسال شده توسط بنو هاگ لیتنر و کارل فورستر]

ادامه مطلب...
به گزارش آپام،به نوشته وبلاگ تاکسل : عکس هایی که از نمای نزدیک از چشم حیوانات توسط عکاس با استعداد سورن منویلین گرفته شده است.
نگران نباشید، هیچ حیوانی در طی گرفتن این عکس های منحصر به فرد صدمه ندید.
کروکودیل
ادامه مطلب...
مجری نمایش چینی، «لیو فی» اهل استان جیانگسی برای نمایش، ماری ۹۰ سانتی متری را وارد بینی اش می کند به طوری که سر مار از دهانش بیرون بزند.
این حقه ی نمایشی ایده ی خوبی برای امتحان کردن نیست به خصوص اگر کسی سرما خورده باشد.«فی» ۵۲ ساله می گوید این کار کمی عطسه آور است.
هیچ کدام مارها او را نمی گزند چون سمی نیستند به همین خاطر از این جهت خطری متوجه این مرد نیست.

مارگیر چینی «لیو فی» اجازه می دهد مارهای گل کلمی داخل بینی اش بشوند

لیو فی در خانه اش در میانیانگ چین اجازه می دهد مارها از بین بینی و دهانش رفت و آمد کنند

مارهای گل کلمی از دهان لیو فی بیرون زده اند
زیبا ترین دختر نابینای جهان انتخاب شد
میریندا در مراسم انتخابی زیباترین دختران کور جهان در مکزیک در سال ۲۰۱۱ که اولین سال برگزاری زیباترین دختران کور جهان بود به عنوان زیباترین و برترین دختر کور جهان لقب گرفت. وی در گفتگو با شبکه نویستان مکزیک اعلام کرد که بزرگترین آرزوی وی این بود که روزی برای دختران کور هم مراسم برترین و زیباترین دختر کور جهان را بگیرند. اما وی هیچگاه فکر نمیکرد که به عنوان زیباترین دختر کور جهان انتخاب شود.
مهریه عجیب دختران تهرانی ...!؟
برنا:اگر سری به راهروهای دادگاههای خانواده بزنید پر از دختر خانمهای جوانی که برای خاتمه دادن به زندگی مشترکشان مسیرشان به سمت دادگاه کج شده است. در میان این خانمها کسانی که مهریههای عجیب غریب دارند هم دیده میشود از سفر به ۱۲۰ کشور دنیا و ۱۰ هزار لیتر بنزین تا دست راست و پای چپ داماد،شمش طلا هم وزن عروس و یک کیلو بال مگس و حفظ کردن دیوان حافظ و صدها مهریه عجیب و غریب دیگر.
در تماسها و ارتباطهایی که اینبار با دفاتر ثبت ازدواج در نقاط مختلف تهران داشتیم در اکثر موارد سر دفتردارها میگفتند که مهریههای سنگین و عجیب و غریب را خطبه نمیخوانند.
در یکی از موارد یکی از سردفترداران در غرب تهران گفت: یک مورد ازدواج داشتیم که پسر میخواست یک درخت گردو عجیب غریب را در یکی از مناطق خوش آب هوای ایران به نام عروس خانم بزند. البته بجز این درخت مقادیری سکه هم مهریه عروس خانم بود.
سردفترداری در شمال تهران میگوید: قبلترها مهریه به میزان سال تولد عروس خانم(شمسی، قمری، میلادی) مد بود ولی الان دیگر مردم کمتر تمایل به این چیزها دارند شاید دلیلش این باشد که خیلیها متوجه شدهاند که داشتن مهریه سنگین چندان هم افتخار نیست! امسال دو مورد خوب هم داشتیم که مهریه عروس خانمها فقط یک شاخه گل بود.
یکی دیگر از سردفترداران میگوید: یک مورد بود که داماد دو چشماش را علاوه بر ۲ هزار سکه، مهر عروس خانم کرد تا به قول خودش اعتماد سازی کند. بعدها کارشان به دعوا و جدایی کشید.
عروس خانم مصر بود که مهرش را بگیرد بعد از کلی جر و بحث دادگاه فقط به ۳ هزار سکه حکم داد. چرا که مهر باید چیزی باشد که بها داشته باشد چشم مرده از آن جهت که هیچ بهایی ندارد گرفتنش شرعا جایز نیست.
شرط اصلی در تعین مهریه عندالمطالبه بودن آن است؛به طوری که زن هرگاه مهرش را درخواست کرد بتواند آن را بگیرد،اما برخی از مهریهها به گونهای هستند که دریافت آنها عملا ممکن نیست و یا با دشواری زیادی همراه است. مثل جمع آوری ۵ هزار صدف دریایی یا ۵۰۰ هزار گل ارکیده،در این موارد معمولا مرد راهی زندان میشود تا زمانی که مهریه یا معادل آن را پرداخت کند و یا زن از مهریه خود صرف نظر کند!
یکی دیگر از سردفترداران در جنوب تهران میگوید: بنا بر یک آمار سرانگشتی میتوانم بگویم که اکثر دختر خانمهایی که اینجا میآیند مهرشان بین ۱۰۰ تا ۳۱۴ سکه بهار آزادی است. البته یک مورد داشتیم که عروس خانم و آقا داماد هر دو کوهنورد بودند و مهر عروس خانم صعود به ۱۰ قله برتر جهان بود. ظاهرا هم زندگی خوبی دارند و آقا داماد هم عندالمطالبه مهر عروس خانم را میدهد.
۱۰ رأس آهوی وحشی، ۵ هزار مرجان دریایی، یک دوره کتابهای دکتر شریعتی، یک کتابخانه پر از کتابهای فلسفی و… از جمله مهریههایی است که برخی سردفترداران به آن اشاره میکنند که این موارد یا برای خودشان پیش آمده و یا از دفترخانههای دیگر شنیدهاند.
به گفته کارشناسان مهریههای عجیب و غریب دلیلش حس ناامنی است. افراد صرفا برای متفاوت بودن و برتری جویی،مهریههای نامتعارف را انتخاب میکنند که شکل تغییریافتهای از چشم وهم چشمی است.
در این حالت فرد به حدی از ارقام نجومی مهریه اشباع شده که این بار به دنبال مطرح کردن و به رخ کشیدن خود از طریق یک مهریه نامتعارف و عجیب است حتی اگر این مهریه ارزش مادی بالایی نداشته باشد…
بررسی ابعاد ادبی شعر یه توپ دارم قلقلیه (طنز)
بررسی ابعاد ادبی شعر یه توپ دارم قلقلیه (طنز)
یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
میزنم زمین، هوا میره
نمیدونی تا کجا میره
من این توپو نداشتم
مشقامو خوب نوشتم
بابام بهم عیدی داد
یه توپ قلقلی داد
یه توپ دارم قلقلیه :
از آنجا که همهی توپها قلقلی هستند؛ این مصرع نشان حماقت شاعر است. یا بیانگر این موضوع است که شاعر توپهای مثلثی و مربعی و لوزی هم داشته ولی حالا فقط میخواهد در مورد آن توپش که قلقلی است، صحبت کند. در هر صورت میتوان این فرضیه را هم در نظر گرفت که شاعر میخواسته در لفافه و با استفاده از آرایههای ادبی نظیر تشبیه و استعاره، به گردی زمین که مرحوم گالیور (!) آن را به اثبات رساند، تاکید کند.
سرخ و سفید و آبیه:
این سه رنگ که نماد پرچم فرانسه است، نشان دهندهی فرانسوی بودن توپ مورد نظر است. حالا چرا فرانسه؟ خدا میداند!
میزنم زمین هوا میره/ نمیدونی تا کجا میره:
این مصراع گویای مکان سروده شدن شعر است. جایی بیرون از جو زمین. چون این مصراع بحث جاذبهی زمین را نقض میکند و در ادامه به لایتناهی بودن دنیا اشاره دارد که مسلماً به من و شما هیچ ربطی ندارد.
من این توپو نداشتم/ مشقامو خوب نوشتم:
فقر! نداشتن توپ و آتاری و پلی استیشن و … باعث شده که شاعر از درد نداری و بدبختی بنشیند و درس بخواند و مشقهایش را خوب بنویسد. برای مثال اکثر فوتبالیستها که همیشه با توپ سر و کار دارند، وضعیت درسی مساعدی ندارند.
بابام بهم عیدی داد / یه توپ قلقلی داد:
این مصراع هیچ تفسیر خاصی ندارد! جز اینکه شاعر از آرایهی مبالغه استفاده کرده است.
یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
میزنم زمین، هوا میره
نمیدونی تا کجا میره
من این توپو نداشتم
مشقامو خوب نوشتم
بابام بهم عیدی داد
یه توپ قلقلی داد
یه توپ دارم قلقلیه :
از آنجا که همهی توپها قلقلی هستند؛ این مصرع نشان حماقت شاعر است. یا بیانگر این موضوع است که شاعر توپهای مثلثی و مربعی و لوزی هم داشته ولی حالا فقط میخواهد در مورد آن توپش که قلقلی است، صحبت کند. در هر صورت میتوان این فرضیه را هم در نظر گرفت که شاعر میخواسته در لفافه و با استفاده از آرایههای ادبی نظیر تشبیه و استعاره، به گردی زمین که مرحوم گالیور (!) آن را به اثبات رساند، تاکید کند.
سرخ و سفید و آبیه:
این سه رنگ که نماد پرچم فرانسه است، نشان دهندهی فرانسوی بودن توپ مورد نظر است. حالا چرا فرانسه؟ خدا میداند!
میزنم زمین هوا میره/ نمیدونی تا کجا میره:
این مصراع گویای مکان سروده شدن شعر است. جایی بیرون از جو زمین. چون این مصراع بحث جاذبهی زمین را نقض میکند و در ادامه به لایتناهی بودن دنیا اشاره دارد که مسلماً به من و شما هیچ ربطی ندارد.
من این توپو نداشتم/ مشقامو خوب نوشتم:
فقر! نداشتن توپ و آتاری و پلی استیشن و … باعث شده که شاعر از درد نداری و بدبختی بنشیند و درس بخواند و مشقهایش را خوب بنویسد. برای مثال اکثر فوتبالیستها که همیشه با توپ سر و کار دارند، وضعیت درسی مساعدی ندارند.
بابام بهم عیدی داد / یه توپ قلقلی داد:
این مصراع هیچ تفسیر خاصی ندارد! جز اینکه شاعر از آرایهی مبالغه استفاده کرده است.
دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم از راه اومده میگه خوابه؟
میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!!
آب خونه قطع شده بود. بعد که وصل شد یه آب زرد از شیر میومد. می پرسه زنگ لوله هاست؟
پــــَ نه پــــــَ سازمان آب واسه عذرخواهی اولش آب پرتقال می فرسته..!
تو اتاق عمل نوزاد تازه به دنیا اومده به دستیار میگم چاقو رو بده میگه میخوای بند نافو ببری؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ میخوام رقص چاقو کنم از مامان بچه شاباش بگیرم!!
با دوستم رفتیم باغ وحش،جلوی قفسِ شیر وایسادیم. دوستم میگه:شیرِ؟
میگم:پَــــ نَ پَــــ... گربه اس باباش مرده ریش گذاشته!!!!
رفتم درمونگاه , منشیه میگه : مریض شمایید؟
گفتم پَــــ نَ پَــــ من میکروبم , اومدم خودمو معرفی کنم!
با دوستم رازِ بقا میدیدیم بهم میگه:شیرایِ نَر همشون صورتاشون مو داره !!!
گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ فقط اونائی که عضو پایگاه مقاومت بسیج جنگلن اینطورین
دوستم پریده تو استخر داد میزنه میگه شنـــا کنم ؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ بزار اهنگ تـایتـانیک بزارم آروم غرق شو..!
به داداشم میگم برو عصای آقاجون رو بیار؛
میگه آقاجون میخواد بره مگه؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ؛ میخواد به اذن پروردگار عصا رو تبدیل به اژدها کنه !
رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم،
مربیه میگه: بچه رو میبریدش؟
گفتم پَـــ نَ پَـــ همینجا میخورمش
با سرعت 60 کیلو بایت دارم فیلم دانلود میکنم دوستم اومده میگه:ADSL داری؟
گفتم:پ نه پ دایالاپه بهش ردبول دادم خورده.
=========================
گوشیمو سایلنت کردم، رو میز میلرزه ...
میگه داره زنگ میخوره ؟!؟!
پَ نه پَ خربزه خورده فکر اینجاشو نکرده !!!
=========================
به بابام می گم برو تو حموم و نگا کن سوسک نباشه ...
میگه ای بابا .. می ترسی؟!؟!
پَ نه پَ با احساساتم بازی کرده نمی خوام ریختشو ببینم !
=========================
لاک پشته ما رو دیده ، رفته تو لاکش ...دوستم میگه: ترسیده؟
میگم: پ ن پ ...چشم گذاشته ما بریم قایم بشیم...بدو بریم بــــدو...
=========================
طرف زنگ زده میگه کجایی؟ میگم تو چمران گیر کردم. میگه بزرگراه چمران؟
پـَــــــــ نَ پَــــــــ خونه آقا مصطفی شام دعوتیم گیردادن نمیزارن بیایم
=========================
دوستم میگه اگه سه نفر بت با چاقو حمله کنن، فرار میکنی؟
پَ نه پَ می جنگم میمیرم ذلت نمی پذیرم
=========================
با دوستم رفتیم بام تهران ... یه یارو تو بانجی جامپینگ داشت بالا پایین میرفت ...
دوستم میگه اگه این کش پاره بشه می خوره زمین داغون می شه؟
پَ نه پَ می خوره زمین هوا میره نمی دونی تا کجا میره ...
=========================
تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم ... میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده!
میگه مرده؟
پَ نه پَ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی !
یارو زده روح الله داداشی رو کشته، حالا گرفتنش میگه حالا چی میشه اعدامم میکنن؟؟
میگن پ نه پ میری مرحله بعد باید محراب فاطمی روهم بکشی
به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام ...
میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟
پَ نه پَ منظورم کامیونو تراکتورو ایناست !
ماشینه تا شیشه جمع شده ... یه نفر اون بغل افتاده پارچه سفید روش کشیدن ...
یارو داره رد میشه ... میگه مرده؟
پَ نه پَ تصادف خستش کرده خوابیده
هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم ...
آمپولارو دادم به پرستاره ...میگه آمپول بزنم؟
پَ نه پَ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!
تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه ...
یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم میخوای گاز بزنی؟
پَ نه پَ من میخوام لیس بزنم
روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟
پَ نه پَ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم
سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون گفتم مرسی آقا ...
می گه پیاده می شین؟
پَ نه پَ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد
دندونم بد جوری درد میکرد ... دستمو گذاشته بودم رو صورتم ...
دوستم دید منو پرسید دندونت درد میکنه؟
پَ نه پَ دارم اذان میگم گذاشتمش رو میوت ، همسایه ها اذیت نشن!
دراز کشیده بودم لب استخر ... دوستم میگه آفتاب می گیری؟
پَ نه پَ با خورشید مسابقه گذاشتیم، هر کی دیرتر بخنده برندس !
رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم ...
مربیه میگه بچه رو میبریدش؟
پَ نه پَ همینجا میخورمش
دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم ...
اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه عشقم داری کباب درست میکنی؟
پَ نه پَ دارم فوتبال دستی بازی میکنم
جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام پول میخاین؟
پَ نه پَ خونه کامپیوتر نداریم میام اینجا فیس بوکم رو چک کنم
رفتم تو آپارتمان دارم گوشت قربونی بین همسایه ها پخش میکنم ...
یارو میپرسه نذریه؟
پَ نه پَ با خود گوسفنده مشکل داشتیم کشتیمش !
برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری ... طرف می گه از کسی شکایت دارین؟
پَ نه پَ اومدم فرار مایکل اسکلفیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم
مگس نشسته رو برنج به خواهرم میگم: مگـــــــــــــــــس ... !
میگه بکشمش؟؟
پَ نه پَ زشته برنج خالی بخوره یکم خورشت بریز واسش
رفتم آلبالو بخرم ... یارو میگه بریزم تو پلاستیک؟
پَ نه پَ همینجوری دونه ایی بده بندازم دور گوشم خوشگل شم !!!
به دوستم میگم دیشب تو کرمان یه پسره بنزین ریخته سرش خودشو تو خیابون اتیش زده...
میگه سوخت؟!
پَ نه پَ یه جون گرفت رفت مرحله بعد !
رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز شیراز رو واسم چک کنید؟
میگه اگه جا داد بگیرم؟
پَ نه پَ نگیر بذار پر شه من فردام میام چک میکنم بخندیم
جلو در اورژانس بیمارستان اعصاب خورد دارم قدم میزنم ...
یارو میگه آقا چرا انقدر پریشونی مریض بد حال داری؟؟
پَ نه پَ تو امریکن آیدل اجرا دارم تو فکرم چجوری بخونم که سایمون ایراد نگیره!
سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟
میگه اذییتتون میکنه؟!
پَ نه پَ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!
رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر...
میگه شمام دستشویی داری؟
پَ نه پَ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!

دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم از راه اومده میگه خوابه؟
میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!!
آب خونه قطع شده بود. بعد که وصل شد یه آب زرد از شیر میومد. می پرسه زنگ لوله هاست؟
پــــَ نه پــــــَ سازمان آب واسه عذرخواهی اولش آب پرتقال می فرسته..!
تو اتاق عمل نوزاد تازه به دنیا اومده به دستیار میگم چاقو رو بده میگه میخوای بند نافو ببری؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ میخوام رقص چاقو کنم از مامان بچه شاباش بگیرم!!
با دوستم رفتیم باغ وحش،جلوی قفسِ شیر وایسادیم. دوستم میگه:شیرِ؟
میگم:پَــــ نَ پَــــ... گربه اس باباش مرده ریش گذاشته!!!!
رفتم درمونگاه , منشیه میگه : مریض شمایید؟
گفتم پَــــ نَ پَــــ من میکروبم , اومدم خودمو معرفی کنم!
با دوستم رازِ بقا میدیدیم بهم میگه:شیرایِ نَر همشون صورتاشون مو داره !!!
گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ فقط اونائی که عضو پایگاه مقاومت بسیج جنگلن اینطورین
دوستم پریده تو استخر داد میزنه میگه شنـــا کنم ؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ بزار اهنگ تـایتـانیک بزارم آروم غرق شو..!
به داداشم میگم برو عصای آقاجون رو بیار؛
میگه آقاجون میخواد بره مگه؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ؛ میخواد به اذن پروردگار عصا رو تبدیل به اژدها کنه !
رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم،
مربیه میگه: بچه رو میبریدش؟
گفتم پَـــ نَ پَـــ همینجا میخورمش
با سرعت 60 کیلو بایت دارم فیلم دانلود میکنم دوستم اومده میگه:ADSL داری؟
گفتم:پ نه پ دایالاپه بهش ردبول دادم خورده.
=========================
گوشیمو سایلنت کردم، رو میز میلرزه ...
میگه داره زنگ میخوره ؟!؟!
پَ نه پَ خربزه خورده فکر اینجاشو نکرده !!!
=========================
به بابام می گم برو تو حموم و نگا کن سوسک نباشه ...
میگه ای بابا .. می ترسی؟!؟!
پَ نه پَ با احساساتم بازی کرده نمی خوام ریختشو ببینم !
=========================
لاک پشته ما رو دیده ، رفته تو لاکش ...دوستم میگه: ترسیده؟
میگم: پ ن پ ...چشم گذاشته ما بریم قایم بشیم...بدو بریم بــــدو...
=========================
طرف زنگ زده میگه کجایی؟ میگم تو چمران گیر کردم. میگه بزرگراه چمران؟
پـَــــــــ نَ پَــــــــ خونه آقا مصطفی شام دعوتیم گیردادن نمیزارن بیایم
=========================
دوستم میگه اگه سه نفر بت با چاقو حمله کنن، فرار میکنی؟
پَ نه پَ می جنگم میمیرم ذلت نمی پذیرم
=========================
با دوستم رفتیم بام تهران ... یه یارو تو بانجی جامپینگ داشت بالا پایین میرفت ...
دوستم میگه اگه این کش پاره بشه می خوره زمین داغون می شه؟
پَ نه پَ می خوره زمین هوا میره نمی دونی تا کجا میره ...
=========================
تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم ... میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده!
میگه مرده؟
پَ نه پَ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی !
یارو زده روح الله داداشی رو کشته، حالا گرفتنش میگه حالا چی میشه اعدامم میکنن؟؟
میگن پ نه پ میری مرحله بعد باید محراب فاطمی روهم بکشی
به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام ...
میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟
پَ نه پَ منظورم کامیونو تراکتورو ایناست !
ماشینه تا شیشه جمع شده ... یه نفر اون بغل افتاده پارچه سفید روش کشیدن ...
یارو داره رد میشه ... میگه مرده؟
پَ نه پَ تصادف خستش کرده خوابیده
هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم ...
آمپولارو دادم به پرستاره ...میگه آمپول بزنم؟
پَ نه پَ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!
تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه ...
یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم میخوای گاز بزنی؟
پَ نه پَ من میخوام لیس بزنم
روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟
پَ نه پَ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم
سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون گفتم مرسی آقا ...
می گه پیاده می شین؟
پَ نه پَ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد
دندونم بد جوری درد میکرد ... دستمو گذاشته بودم رو صورتم ...
دوستم دید منو پرسید دندونت درد میکنه؟
پَ نه پَ دارم اذان میگم گذاشتمش رو میوت ، همسایه ها اذیت نشن!
دراز کشیده بودم لب استخر ... دوستم میگه آفتاب می گیری؟
پَ نه پَ با خورشید مسابقه گذاشتیم، هر کی دیرتر بخنده برندس !
رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم ...
مربیه میگه بچه رو میبریدش؟
پَ نه پَ همینجا میخورمش
دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم ...
اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه عشقم داری کباب درست میکنی؟
پَ نه پَ دارم فوتبال دستی بازی میکنم
جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام پول میخاین؟
پَ نه پَ خونه کامپیوتر نداریم میام اینجا فیس بوکم رو چک کنم
رفتم تو آپارتمان دارم گوشت قربونی بین همسایه ها پخش میکنم ...
یارو میپرسه نذریه؟
پَ نه پَ با خود گوسفنده مشکل داشتیم کشتیمش !
برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری ... طرف می گه از کسی شکایت دارین؟
پَ نه پَ اومدم فرار مایکل اسکلفیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم
مگس نشسته رو برنج به خواهرم میگم: مگـــــــــــــــــس ... !
میگه بکشمش؟؟
پَ نه پَ زشته برنج خالی بخوره یکم خورشت بریز واسش
رفتم آلبالو بخرم ... یارو میگه بریزم تو پلاستیک؟
پَ نه پَ همینجوری دونه ایی بده بندازم دور گوشم خوشگل شم !!!
به دوستم میگم دیشب تو کرمان یه پسره بنزین ریخته سرش خودشو تو خیابون اتیش زده...
میگه سوخت؟!
پَ نه پَ یه جون گرفت رفت مرحله بعد !
رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز شیراز رو واسم چک کنید؟
میگه اگه جا داد بگیرم؟
پَ نه پَ نگیر بذار پر شه من فردام میام چک میکنم بخندیم
جلو در اورژانس بیمارستان اعصاب خورد دارم قدم میزنم ...
یارو میگه آقا چرا انقدر پریشونی مریض بد حال داری؟؟
پَ نه پَ تو امریکن آیدل اجرا دارم تو فکرم چجوری بخونم که سایمون ایراد نگیره!
سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟
میگه اذییتتون میکنه؟!
پَ نه پَ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!
رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر...
میگه شمام دستشویی داری؟
پَ نه پَ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!

Keyboard
چه کسی برنده شد؟
Communication Board
کامیون کی شن ها رو برد؟
Morphine
باید بیشتر فین کنی
MissCall
دختر نا بالغ را گویند
Freezer
حرف مفت
Suspicious
به لهجه اصفهانی: ساس از بقیه ی حشرات جلو تر است
Johnny Depp
قاتل افسرده
Acer
ای آقا!
Welcome
دهن لق
Manual
من و بقیه
Accessible
عکس سیبیل
Refer
فر کردن مجدد مو
See you later
لات تر به نظر میای!
Good Setting
آن سه چیزِ نیک را گویند: گفتار نیک - کردار نیک - پندار نیک.
Piece of a man who owns a locker
مرتیکه لاکردار!
Above Border
فرامرز
Insecure
این سه نابینا
Business
اشاره به بوزینه در گویش اصفهانى
Legendary
ادارهٔ محافظت از لجن و کثافات شهری
Subsystem
صاحب دستگاه
Velocity
شهری که مردم آن از هر موقعیتی برای ولو شدن استفاده میکنند
Comfortable
بفرمایید سر میز
Long time no see
دارم لونگ میپیچم، نگاه نکن!
Cambridge
شهری که تعداد پلهایش انگشت شمار است
Categorize
نوعی غذای شمالی که با برنج و گوشت گراز طبخ میشود
Jesus
در اصفهان به بچه گویند که دست به چیز داغ نزند
Hairkul
آنکه روی شانههایش مو دارد
Watergate
دروازه دولاب
UNESCO
یونس کجاست؟
Finland
سرزمینی که مردمانش مشکل گرفتگی بینی دارند
Damn You All
دم همتون گرم
Latino
لات بازی ممنوع
Godzilla
خدای استفاده کردن از مرورگر موزیلا
Savage Blog
ساوجبلاغ
Betamethasone
منطقه اى در معرض بتا و از این دست امواج
چه کسی برنده شد؟
Communication Board
کامیون کی شن ها رو برد؟
Morphine
باید بیشتر فین کنی
MissCall
دختر نا بالغ را گویند
Freezer
حرف مفت
Suspicious
به لهجه اصفهانی: ساس از بقیه ی حشرات جلو تر است
Johnny Depp
قاتل افسرده
Acer
ای آقا!
Welcome
دهن لق
Manual
من و بقیه
Accessible
عکس سیبیل
Refer
فر کردن مجدد مو
See you later
لات تر به نظر میای!
Good Setting
آن سه چیزِ نیک را گویند: گفتار نیک - کردار نیک - پندار نیک.
Piece of a man who owns a locker
مرتیکه لاکردار!
Above Border
فرامرز
Insecure
این سه نابینا
Business
اشاره به بوزینه در گویش اصفهانى
Legendary
ادارهٔ محافظت از لجن و کثافات شهری
Subsystem
صاحب دستگاه
Velocity
شهری که مردم آن از هر موقعیتی برای ولو شدن استفاده میکنند
Comfortable
بفرمایید سر میز
Long time no see
دارم لونگ میپیچم، نگاه نکن!
Cambridge
شهری که تعداد پلهایش انگشت شمار است
Categorize
نوعی غذای شمالی که با برنج و گوشت گراز طبخ میشود
Jesus
در اصفهان به بچه گویند که دست به چیز داغ نزند
Hairkul
آنکه روی شانههایش مو دارد
Watergate
دروازه دولاب
UNESCO
یونس کجاست؟
Finland
سرزمینی که مردمانش مشکل گرفتگی بینی دارند
Damn You All
دم همتون گرم
Latino
لات بازی ممنوع
Godzilla
خدای استفاده کردن از مرورگر موزیلا
Savage Blog
ساوجبلاغ
Betamethasone
منطقه اى در معرض بتا و از این دست امواج
۱۷ رازجالب آقایان که دختران حتما باید بدانند
اگر دختری در سنین ازدواج هستید، بهتر است مردان را بهتر بشناسید…
شناخت روحیه مردان نه تنها مشکلات زوجین را کم می کند بلکه باعث برقراری رابطه بهتر بین آنها می شود. روان شناسانی که نقش جنسیت را در برقراری ارتباط مطالعه می کنند، این ۱۷ نکته را در مورد شناخت مردان با اهمیت می دانند.
۱) مردان در مورد احساسشان صحبت می کنند اما…
مردان ترجیح می دهند درمورد احساساتشان غیرمستقیم صحبت کنند. پس از همسرتان بخواهید برنامه اش را برای تعطیلات آخر هفته بگوید یا اینکه فکر و تصور خود را در مورد شما و اولین باری که شما را ملاقات کرده است، بیان کند. پاسخ او روشن می کند احساسش چیست و این گونه خود را به شما نزدیک تر می بیند.
ادامه مطلب...
نوت بوک جیبی در ابعاد واقعی
ادامه مطلب...